تبليغاتX
گونگل هوس

گونگل هوس

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 11:1  توسط نوید  | 

فراخوان جمع آوری آثار 

 

 ماندگار ایل

 

 

در صورتی که نوار قدیمی

و

 

ارزشمندی دارید

و می

 

خواهید  همه از آن استفاده

 

کنند با این شماره تماس

 

 بگیرید

 

۰۹۱۷۱۱۵۱۹۶۱مرادی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 10:43  توسط نوید  | 

در گذشت استاد محمد

 

 بهمن بیگی را تسلیت می

 

 گوییم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 14:26  توسط نوید  | 

مصاحبه با بیژن فرهنگ دره شوری، مؤسس اولین ژئوپارک مصاحبه با بیژن فرهنگ دره شوری

نقل از یک سایت

- از کجا شروع کنیم آقای مهندس؟
به من دره شوری بگویید کافی است ،مهندس مال خودتان…
- پس با اجازه شما از آخرین فعالیتتان شروع می کنم یعنی تاسیس ژئوپارک در قشم…
- چطور شد که به قشم رفتید و تصمیم گرفتید آنجا را به ژئوپارک تبدیل کنید؟
این ۷ سال که در مورد آن میپرسید جزء دوران آوارگی من است دوران کار رسمی من از ۵۰ تا ۷۶ در سازمان محیط زیست بود که داستان مفصلی دارد اما من وقتی به قشم رفتم حتی اسم ژئو پارک را هم نشنیده بودم در ایران و خاورمیانه اصلا ژئوپارکی وجود نداشت من کار شناسایی جزیره راطبق در خواست آقای انوار مدیر عامل سازمان منطقه آزاد قشم شروع کردم.
- شناسایی چگونه بود وچند سال طول کشید؟
از نظر من شناسائی کاری است که هرگز پایانی ندارد.تو باید دائم بگردی، نگاه و یادداشت کنی،اشتباهات خودت را تصحیح کنی ، آدم جدید دعوت کنی، بحث جدید کنی با دید مختلف به کار نگاه کنی.من تصمیم گرفتم قسمت غربی جزیره را که ده و روستا و قنات و مالکیت نداشت و بنابراین مخالفت محلی وجود نداشت ،حفاظت کنیم، با شورا ها در روستا های همسایه پارکی که در ذهن داشتم با مردم صحبت کردم توضیح دادم که چه قصدی دارم گفتم بیایید اینجا را حفاظت کنیم گیاهان، پرندگان و سنگ آن را حفظ کنیم ،همه موافقت کردند، یک دلیل این بود که در قشم آب شیرین خیلی مهم است،آنها معتقد بودند اگر گیاهان و کوهها حفظ شوند باران مختصری که میبارد در زمین نفوذ میکند ، در ضمن آنها هم مثل هرآدم خوب دیگری سرزمینشان را دوست دارند .
-چطور محدوده منطقه را تایین کردید؟
مرز منطقه را همراه با شوراهای روستا انتخاب کردیم هر قسمت از مرز که از کنار دهی رد می شد با حمایت و مشورت مردم انتخاب میشد و در آخر مرز نهایی را به تایید منطقه آزاد قشم رساندیم.
-شما شخصا بدون وابستگی به جایی با کمک مردم محلی شروع کردید به تبدیل آنجا به یک پارک ملی چطور در آخر آنجا تبدیل به ژئوپارک شد ؟
وقتی مراحل کار به پایان رسید برای اعلام رسمی پارک ملی تردید کردم چون بر اساس قانون مالکیت پارک های ملی با سازمان محیط زیست است، در همین زمان از طرف زمین شناسان متوجه شدم کنفرانسی در پکن در مورد ژئوپارک های جهان برگزار میشود،در این کنفرانس شرکت کردم ،پس از جمع آوری اطلاعات در مورد ژ‍ئوپارک متوجه شدم قشم به دلیل گنبد نمکی ،غارهای متعدد و پدیده های زمین شناسی عجیب و غریب در سراسر جزیره باید تبدیل به ژئوپارک شود
-حفاظت از ژئوپارک ها چگونه است؟
در همه دنیا بودجه زیادی برای آن میگذارند،بودجه ملی، یونسکو هم خیلی کمک میکند، من از‍‍‍‍‍‍‍‍ ‍‍‍ژئوپارک های متعدد بازدید کردم وعکس گرفتم، پیاده رو های مخصوصی از پارکینگ تا سر کوه ساخته اند که ۱۰ تا ۱۵ سانتی متر از زمین فاصله دارند و تخته کوبی شده اند،هیچ کس پایش را روی هیچ گیاهی نمی گذارد،دو طرف تخته ها طناب کشیده اند و بازدید کننده در مسیر مشخصی حرکت می کند .
- مراحل کار وقتی از چین برگشتید چگونه بود؟
وقتی برگشتم تصمیم گرفتم کار را شروع کنم ،مراحل تصویب را از چینی ها و نماینده یونسکو پرسیده بودم و در کتابی هم که به من داده بودند به ترتیب نوشته شده بود، بعضی گزارش ها مثلا گزارش پرنده را میتوانستم بنویسم،ولی یونسکو مرا به عنوان پرنده شناس نمیشناخت اما درک اسکات را میشناخت،از اودرخواست کردم به قشم آمد و گزارش پرنده را نوشت، از روی عکس های من ۱۸ گونه جدید برای قشم شناسائی کرد که خودش ندیده بود،گزارش اسکات خیلی کامل بود وبه یونسکو فرستادیم.
در مورد باستان شناسی با اسکات مشورت کردم تصمیم گرفتم صبر کنم، او با من تماس گرفت آدرس و تلفن پروفسور پاتس را به من داد، او فارغ التحصیل هاروارد، شاگرد اول در ۱۹۸۰ و استرالیایی بود، آقای انوار مدیر عامل منطقه آزاد ازاو دعوت کرد به قشم بیایند، وی تنها هزینه هتل و غذا مهمان ما بود
- خرابه ها مربوط به چند سال پیش بود؟
دو تا از آنها متعلق به دوره ساسانی تخمین زده شد ویکی پارتی،دو کوره ذوب آهن با قدمت بیش ازهزار سال پیدا کردیم ،گزارش باستان شناسی تهیه و به دفتر یونسکو فرستاده شد.
- گزارش بعدی چه بود؟
زمین شناسی ، توسط خانم پروفسورسوزان ترنر،استاد دانشگاه سیدنی تهیه شد، وی روزی پانصد دلار پول گرفت،و آقای انوار قبول کردند، ده روز مهمان ما بودند سرانجام گزارش زمین شناسی بعد از محیط زیست به یونسکو ارسال شد
-از ایران چه کسانی از نظر علمی حمایت کردند؟
بخش زمین شناسی دانشگاه شیراز،چند سال بود که با دانشگاه چارلزاز کشور چک همکاری میکردند و روی غارهای نمکی قشم کار میکردند، ۱۶ غار پیدا کرده بودند که به یکی از آنها مشکوک شدند، تا آن زمان ۵۰۰ متر از طولانی ترین غارنمکی جهان که در فلسطین اشغالی بود کمتر تخمین زده شده بود، سالی که من تصمیم گرفتم آنجا را ژئوپارک کنم با هر دو دانشگاه همکاری میکردم، احتمال داشت این غار رکورد دنیا را بشکند، آخر آن به جایی ختم میشد که از زیر یک صخره آب جاری بود اما نتوانسته بودند از آن عبور کنند و باید حفاری میشد ،بعید نبود این غار از سه هزار متر رد شود.سال بعد یک تیم دانشجویی از غار نوردان حرفه ای با آنها بود،من از روز اول همراهشان بودم و چند سفر هم داخل غاررفتم ،مانع آخری را کندند و از آن رد شدیم،کار بسیار مهیجی بود، نه تنها رکورد دنیا را شکستیم بلکه ۵۰۰ متراز آن رد شدیم بی تردید ما برای ابد اولین شدیم اکنون طولانی ترین و زیبا ترین غار نمکی جهان در ژئوپارک قشم است، از تیم و پروفسور مسوول این پروژه که بسیار حرفه ای و محترم بود دعوت کردیم همسرم غذا تهیه دید و شام را داخل غار جشن گرفتیم .اتفاق عظیمی در سطح ملی بود.
-از روزی که سرانجام خبر موفقیت خودتان و ثبت ‍ژئوپارک در فهرست یونسکو را پس از مدت ها تلاش بی وقفه شنیدید برای ما بگویید؟
یک روز بچه ها ایمیل ها را چک میکردند،من دیدم نزدیک است سکته کنند،نمی توانستند بنشینند و خوب توضیح دهند، پرسیدم چی شده گفتند بیایید نگاه کنید،دیدم برای من با قرمز نوشته تبریک!تبریک،تبریک…و زیر آن نامه یونسکو به من،در آن ذکر شده بود ما مفتخریم که ژئوپارک قشم تصویب شدو… دیپلم آن را همراهش فرستاده بودند.از آرمی که ما برای ژئوپارک طراحی کرده بودیم استقبال شده بود .
- داستان حفاظت از لاکپشت ها در قشم را از زبان خودتان برای ما بگویید
یک روز که مشغول نشان دادن جزیره به یکی از اساتید دانشگاه شیراز برای کار شناسایی بودم، روی دیواره صخره لاکپشت ها ایستاده و دریا زیر پای ما بود شنیدم راننده ای که همراه ما و از اهالی روستای دیرستان بود، با مرد دیگری در مورد نیمرو صحبت میکرد ،اینکه ما هر روز نیمرو می خوریم و…من داشتم با دکتر حرف می زدم اما کنجکاو شدم ، وقتی کار تمام شد از عبدالله(راننده) پرسیدم در مورد صبحانه چی می گفتی؟ گفت یک هفته است که ما صبحانه نیمرو میخوریم،گفتم نیمرو خوردن هم مگه برای مردم تعریف داره؟ چی پشت این قضیه است؟ گفت یک هفته است لاکپشت ها می آیند ما شب ها میرویم تخم جمع میکنیم و صبحانه نیمرو می خوریم،این اتفاق ۶ فروردین ۸۰ افتاد و من بلافاصله متوجه شدم لاکپشت ها در قشم تخم میگذارند،درحالیکه تا آن تاریخ در هیچ جا درج نشده بود، آدرس محل تخم گذاری را گرفتم و به آنجا رفتم ،از روی رد ها متوجه شدم دیشب لاکپشت آمده، چاله کنده و تخم گذاشته ،موتوری ها دور زدند و پیاده ها آمده اند تخم ها را جمع کرده و برده اند،همینطور یکی یکی ساحل ها ی ماسه ای را از گوری تا شیب دراز تا خلیج دیرستان همه را رفتم، آخرین ساحلی که دم غروب رسیدم شیب دراز بود وقتی رسیدم دیدم افراد زیادی آنجا ایستاده اند، زن ،مرد ،بچه،پیاده ،با موتور،با ماشین… همه منتظر لاکپشت ها! جایی که از ماشین پیاده شدم چند تا جوان ایستاده بودند دریا را نگاه میکردند،پرسیدم اینجا چه کار میکنید؟ گفتند ما منتظریم این لاکپشت تخم بگذارد ،من با اینکه پیش آنها ایستاده بودم چون آنها به لاک پشت نگاه نمی کردند، آن را ندیده بودم که در حال تخم گذاری است…متفکر و غمگین…قیافه لاک پشت انقدر مظلوم بود… من کوچکترین تردیدی نکردم در لحظه که باید به این حیوان کمک کنم.
گفتم من اجازه نمی دهم شما تخم ها را بخورید،گفتند تو اصلا کی هستی؟ گفتم من رئیس کل جزیره ام! در حالی که هیچ کاره بودم،بعد از اولین پسری که کنارم ایستاده بود اسمش را پرسیدم گفت احمد،گفتم احمد تو کارمند محیط زیست هستی و از حالا حقوق می گیری،تو معاون من میشوی،گفت ببخشید شما؟ گفتم من دره شوری هستم رئیس محیط زیست کل ایران کل خیج فارس و کل جزایر! و اکنون تو را معاون خودم می کنم.
گفت آقای مهندس با این مردم چه کار می کنید؟ فرضاً من هم طرف شما ! گفتم به نظر تو چه کار کنیم؟ گفت من رئیس شورا را از جریان با خبر می کنم، احمد ۲۳ یا ۲۴ سال داشت ، تصادفا اولین آدمی که کنارم ایستاده بود
او رفت و دیدم آدم بزرگی با پوست تیره با لباسی سفید و بلند،با ابهت ، موتوراحمد را می راند و احمد ترک او نشسته،آمد و سلام و احوال پرسی کردیم من گفتم این لاکپشت پوزه عقابیه،لاکپشت های دریایی در خطر انقراض هستند ،پوزه عقابی به شدت در خطر انقراض است،ما باید به آن کمک کنیم
رئیس شورا گفت عین این است که به مردم بگویی ماهی نخور! امکان ندارد ،گفتم باید کاری کنیم،گفت یک عمر است که ما پشت در پشت خوردیم ، ما منتظر می شویم اینها بیایند و صبحانه بخوریم ،من گفتم اینها در تمام جهان وضعیتشان چنین است، وقتی اینجا تخم میگذارند و بچه لاکپشت ها وارد دریا میشوند ممکن است تا آفریقا، ماداگاسکار تا خیلی از جاها بروند اما جزئی از روستای توهستند و تو رئیس شورایی و این دوباره به همین جا برمیگردد و تخم میگذارد اگر تو همه تخم ها را بخوری و بچه لاکپشت به دریا نرود چطور برگردد و دوباره تخم بگذارد؟ او گفت سالهاست که حتی یک تخم هم تبدیل به بچه نشده ،در ده هیچ کس بچه لاکپشت ندیده! ولی اینکه میگویید اینها برمیگردند اینجا حقیقت دارد؟ گفتم هر لاکپشتی هر جا به دنیا آمده باشد وقتی به دوران بلوغ میرسد برمیگردد همان جا، این کار لاکپشت ها برای اسحاق(رئیس شورا) خیلی جالب بود،گفت آقای مهندس من با تو هستم، گفتم احمد کارمند من شده یک نفر دیگر هم نیاز دارم ،گفت چقدر به او میدهی؟ گفتم ۱۵۰،۱۰۰ تومن هرچقدر بتوانم الان پولی ندارم ولی بعدا میدهم، یک نفر که موتور داشته باشد،رفت و آورد .
وقتی لاکپشت تخم گذاشت، تخم ها را با ماسه داخل ظرفی گذاشتیم ، ولی جایی برای دفن نداشتیم ، هر جا چال می کردیم یا مردم برمیداشتند یا سگ و روباه می خوردند، من به پلاژ سیمی که دورآن دیوار بود بردم، چال کردم و یک توری بزرگ روی آن انداختم، بعد فکر کردم باید به کار نظم داد ،به بچه ها گفتم چند تا گرگور کهنه پیدا کنند (گرگور یک دام کره ای برای ماهی است) ما گودال میکندیم،تخم ها را داخلش میگذاشتیم و گرگور که توری فلزی به قطر یک متر است را روی آن قرار میدادیم،هر لاک پشت حدود صد عدد تخم و همه را یک جا در یک چاله می گذارد
لاک پشت پوزه عقابی در کشورهای حاشیه خلیج فارس تخم می گذارد ،مثلا عربستان جدول سالانه اش را در گزارش های مفصل چاپ کرده و من تمام گزارشات را جمع کردم ، با رئیس محیط زیست عربستان کاملا آشنا هستم ،او در حدود ۳۵ کارشناس مشهور جهانی با حقوق های دوازده هزار دلاری در ماه در اختیار دارد، ولی در جداول آنها تعداد تخم های جمع آوری شده در سال، حدود چهار هزار تاست در حالی که من با هزینه ای که در طول سال به اندازه حقوق ماهیانه یکی ازکارشناسان آنها نمیشود سالی بیست هزار،۱۶ هزار ،۱۸ هزار عدد تخم جمع کردم در مجموع بیش از هفتادو دو هزار تخم در ۵ سال جمع کردیم و سی وسه هزار بچه لاکپشت در دریا رها کردیم، این رقم فوق العاده ای است که فقط با کمک مردم محلی انجام شد. وقتی گزارشهای عرب ها را خواندم متوجه شدم فروردین،اردیبهشت لاک پشت ها می آیند
-آن شب چطور گذشت؟
من شب آنجا ماندم، احمد گفت مو تورها هنوز جایی نزدیک اینجا مخفی شده اند و چراغها را خاموش کرده اند و می گفتند اینها یک ساعت دیگر خسته شده و میروند و ما تخم ها را میبریم.
من تا صبح ایستادم، روز هم دو نگهبان در ساحل گذاشتم ، فردا عصر عده ای آمدند گفتند ما از تو حمایت می کنیم، روز سوم ما عده زیادی در ساحل بودیم! یک هفته شاید خیلی پراکنده یک ربع ،بیست دقیقه میخوابیدم و اصلا روز ها و ساعت ها را فراموش کرده بودم،نمی دانستم صبح یا ظهر، شنبه یا یکشنبه است! ساحل به ساحل میرفتم.
تا اینکه هومن آمد(هومن جو کار) از آن به بعد کارعظیم ،بخش عمده اش به گردن او افتاد، و من به خانه رفتم و با خیال راحت پنج شش ساعت خوابیدم .وقتی برگشتم دیدم او آنچنان کارمیکند مثل اینکه مهمترین پروژه جهان را انجام میدهد، برای کار برنامه ریزی کردیم ، تمام ده هم پشت سر ما محکم ایستاده بود، وسایل خریدیم، چادر زدیم و مستقر شدیم.
بعد از مدتی تصمیم گرفتیم شماره گذاری کنیم، از فروشگاه لوازم یدکی کشتی رنگ ضد آب و فرچه خریدیم و روی لاک آنها شماره نوشتیم مثلا ۱۰۰، البته تا آن موقع تعداد زیادی آمده و رفته بودند،ما ۱۰۰ را که نوشتیم ساعت تاریخ و وزن را با یک ترازوی معمولی یادداشت کردیم
یکروز دیدیم ۱۰۰ دوباره برگشته! ما تا آن زمان نمیدانستیم که آنها دو بار تخم میگذارند،بعد از بیست روز برگشت و دوباره تخم گذاشت کمی رنگ شماره اش پریده بود و دوباره پررنگش کردیم، ۱۰۰ رفت اما برای بار سوم برگشت! ۱۰۱ آمد ۱۰۲ ،۱۰۳…بعضی ها ۳ بار و بعضی ۴ بار! آنقدر اطلاعات اضافه شد که داشتیم دیوانه میشدیم !
-با چه مشکلاتی در طول کار مواجه شدید؟
وقتی که ما سخت گرفتار کار بودیم پیرمرد های ده میگفتند اگر تخم ها جا به جا شود بچه لاک پشت در نمیاید،تو نگذاشتی ما بخوریم تخم ها هم فاسد خواهد شد،من در گزارش عرب ها خوانده بودم که ۵۷ تا ۶۱ روز طول می کشد تا تخم ها از چاله بیرون بیاد ،حالا ۶۷ روز شده بود هنوز در نیامده بودند وما خیلی نگران بودیم، اداره محیط زیست بندرعباس هم از کار ما مطلع وبه دادگاه شکایت کرده بود، دادگاه هم به نیروی انتظامی دستور برای ما احضاریه داده بودند ،بچه ها خیلی ترسیده بودند.
-جرم شما چه بود؟
دخالت غیر مجاز در نگهداری جانوران در خطر انقراض و هر تخمی نمیدانم مبلغی جریمه اش بود یک چنین چیزی درست یادم نیست.
من از همان جا با مدیر عامل تماس گرفتم و گفتم بچه های شیب دراز خیلی ترسیده و بی تقصیرند ،گفت بچه ها لازم نیست خودت فردا برو نیروی انتظامی، دادگاه برای هفته آینده یکشنبه ساعت ۸ وقت داده بود ،وقتی رفتم نیروی انتظامی و به سوالات جواب دادم گفتند تمام چیزهایی که نوشته اید را روز دادگاه بگویید و ما پرونده را برای روز یکشنبه به دادگستری می فرستیم.
روز ۶۹ ام بود و هنوز خبری از بچه لاکپشت ها نبود، من ساعت ۵ صبح برای استراحت به خانه آمدم فکر کردم نکند واقعا تخم ها فاسد شده و اگر فاسد شده باشد چه کسی به داد ما می رسد وقتی محیط زیست هم شکایت کرده، دوباره لباس پوشیدم به شیب درازبرگشتم، از احمد خواستم چاله یک را باز کنیم، خاک ها را کنار زدیم، تخم رویی را برداشتم، پوست تخم لاکپشت نرم است و مثل تخم مرغ نمیشکند،پاره میشود، خیلی اضطراب داشتیم،تخم را پاره کردیم و یک بچه لاکپشت پرید بیرون !
-سر انجام روز پیروزی کی فرا رسد؟
غروب همان روزآمدم یک صندلی گذاشتم نشستم کنار جایی که چاله ها بود داشتم چایی میخوردم که بچه ها گفتند لاک پشت ها بیرون می آیند رفتم دیدم دماغ یکی دارد از ماسه بیرون میاید بعد یکی دیگه ، پنج ، شش ، ده ، بیست سی….محیط زیست بندر عباس هم از شکایت خودش صرف نظر کرد! آنها هم با خبر شده بودند که بچه لاک پشت ها بیرون آمدند.
سال اول چند تا لاکپشت به دریا فرستادید؟
سال اول در حدود یازده هزار تخم جمع کردیم پنجاه در صد در آمد و به دریا فرستادیم، برای اولین بار در دو هزار کیلومتر ساحل ایران !
-آیا هیچ وقت با مخالفت مردم محلی مواجه شدید؟
یک روز رئیس شورا گفت همه در ده با تو متحد شده اند ،هیچ کس نیست که با پروژه مخالفت کند، فقط دو پیرزن هستند که نمی توانم راضی کنم یکی میگوید تنگی نفس دارم و دیگری زانو درد و باید تخم لاک پشت بخورند، گفتم من امشب تخم لاک پشت ها را میدهم برای آنها ببری ، هرچند تا که می خواهند گفت نفری ۱۰ تا کافی است گفتم نفری ۲۰ تا برای هر پیرزن میدهم ، اگر معتقدند که تنگی نفس با تخم لاک پشت خوب میشود باید بدهم ،اسحاق تخم ها را برد اما برگشت و گفت آنها نگرفتند، شاید می خواستند ما را امتحان کنند. به هر حال امتحان خوبی پس دادیم.
-اکنون که شما از قشم آمده اید آیا کار حفاظت لاک پشت ها ادامه دارد؟
بله، روستا علاقمند است ، لاک پشت ها گردشگران را به آنجا آورده ، عده ای با خانواده برای دیدن لاکپشت ها می آیند اما اکثرا نمی دانند این داستان مربوط به شب است، در طول روز مردم محلی استفاده می کنند مثلا با قایق آنها را میبرند گشت می زنند دلفین می بینند ،پرنده ها را نشان میدهند،آنها ماهیانه از صید حدود پنجاه شصت هزار تومان در آمد دارند، در حالی که در چند روز تعطیلات عید درآمد خوبی از این راه پیدا کرده اند شاید روزی صد هزار تومن درآمد دارند، مردم شیب دراز اکنون در حفاظت از لاک پشت استاد و متخصص شده اند.
- سازمان های جهانی چه کمکی به این پروژه کردند؟
از همان سال اول از سازمان های جهانی کمک کردند، تقریبا سالی پنج هزار دلار بعد چند بار آمدند از کارمان گزارش نوشتند ،اصلا باور نمی کردند فقط با پنج هزار دلار کمک مالی ،پروژه ای به این بزرگی انجام شود سی هزار تا بچه لاکپشت وارد دریا شود شوخی نیست
-چند سال طول می کشد تا یک بچه لاک پشت عقابی بالغ شود؟
طبق تحقیقاتی که در استرالیا شده ۲۹ ساله بالغ میشود
- علامت گذاری لاکپشتها در دنیا چگونه است ، آیا شما دستگاه مخصوص علامت گذاری را تهیه کردید؟
تگهایی هست به اندازه مغز مداد نوکی ۵/۰ ،به همان باریکی با طول ۲-۳ میلی متر که با سرنگ زیر پوست تزریق میکنند و کدی دارد که با دستگاهی خوانده میشود وما نداشتیم، از سفارت استرالیا شخصی آمده بود و کار ما را که با رنگ علامت می گذاشتیم،دیده بود به ما گفت شما دستگاه تگ را بخرید هر چقدر شد فاکتور بدهید و ما پول را پرداخت می کنیم، این دستگاه مال آمریکا بود و من سفارش دادم، قیمت آن را چهار هزار و چندصد دلار داده بودند که ما همان ایمیل را برای سفارت فرستادیم و پول را فرستاد،از فروشنده آمریکایی خواستیم شماره حساب بدهد تا پول را واریز کنیم، گفت ما با ایران معامله نمی کنیم…. من برای آن کمپانی در نامه ای نوشتم ما تصور میکردیم علاقمندان لاک پشت در سراسر جهان با هم رفیقند ،اما مشخص شد که علاقمندان به لاک پشت در آمریکا با دوستان لاک پشت در ایران اینطور نیستند
- آیا این دستگاه منحصرا به آنها تعلق داشت؟سر انجام چگونه آن را خریداری کردید؟
یک نوع تیتانیوم خاص است که آنها دارند و یک انبر دست خیلی ساده ولی تخصصی و کارآمد دارد،با یک فرانسوی که در امارات برای محیط زیست کار میکند دوست هستم، به او زنگ زدم و خواستم برایم سفارش دهد ،دوهزار تا تگ خواستم دوتا انبر دست، او گفت همان آدرس و ایمیل را برای من بفرست،یک هفته بعد به من زنگ زد که رسید، او گفت نامه ای به کمپانی نوشتم که در این کشور مشغول پژوهش هستیم دو هزار و ششصد دلار به من تخفیف داد، من پول را فرستادم و با سفارت تماس گرفتم که باقی آن را پس بفرستم آنها نگرفتند و گفتند هر چی لازم داری بخر، من هم یک سری چراغ قوه خوب برای بچه ها خریدم
-در مورد خزندگان جزیره آیا حقیقت دارد که در مدت شش سالی که آنجا بودید از ۱۰ به ۳۰ گونه ارتقاء یافت؟
در این مورد هم کنجکاوی کردیم، نمونه هایی به تهران فرستادیم دکتر کیابی و دکترکمی شناسایی کردند، جزیره نمی تواند زیاد خزنده داشته باشد ،هیچ جزیره ای در جهان،اما در قشم از همان ابتدا متوجه شدم تعداد خزنده ها خیلی زیاد است انواع مارها و مارمولک ها و شروع کردم به نمونه برداری ،عکاسی و شناسایی… این اواخر تعداد خزندگان به ۳۰ گونه رسید.
-چه زمانی شاهین دودی را پیدا کردید و مشخص کردید که در قشم آشیانه سازی دارد با اینکه حدود صد سال بود که از خاور میانه گزارش نشده بود
وقتی جایی کار محیط زیست میکنی ،باید خوب ببینی ، من با دوربین چشمی همه جا را نگاه میکردم صبح تا شب با نقشه مقیاس یک پنجاه هزارم جزیره، دره ها آبخیز ها کلیه آبراهه ها و ارتفاعات همراه هومن جوکار دره به دره شناسائی کردیم، دره عمیقی بود من جلو میرفتم ، صدایی بالای دره شنیدم که تا به حال نشنیده بودم، نشستم تا هومن آمد گفتم یک پرنده این بالاست گفت من ابتدای دره صدای دلیجه شنیدم گفتم آن را من هم شنیدم اما این صدا متفاوت است، به راهمان ادامه دادیم،در برگشت همان حوالی دوباره آن صدا را شنیدیم، نشستیم ،نگاه کردم دیدم آن بالا در دامنه روبرو روی پرتگاهی یک پرنده نشسته، این پرنده را بی تردید تا به حال ندیده بودم، به هومن نشان دادم هر دو فهمیدیم شکاری است اما دور بود و مشخص نبود ،فردا تلسکوپ و سه پایه را برداشتیم و برگشتیم، دیدیم چندین sooty falcon روی آن دیواره زندگی میکنند خیلی بالا بود وامکان عکاسی نبود،هومن پیشنهاد کرد طعمه بگذاریم و عکاسی کنیم این کار را هم انجام دادیم اما نیامدند، و سرانجام جوجه ها در آمدند و رفتند بدون اینکه پایین بیایند من اسم شاهین دودی را برای آن نپسندیدم و آن را شاهین کبود نام گذاری کردم کبود برای آن زیبا تر از دودی است،سال بعد در همان فصل دیدم رفقای پارسال آمده اند و همان جا تخم گذاشته اند ،یک روز که از هما ن مسیر با ماشین برمیگشتم از فاصله دور پرنده ای روی یک سیم برق کنار جاده دیدم، مشکوک شدم که نکند شاهین کبود باشد؟ دو کیلومتر با آن فاصله داشتم ،دوربین کنارم روی صندلی بود،آمدم در فاصله ۱۰۰ متری ، یک عکس گرفتم، نپرید ،رفتم جلوتر ۵۰ متری و باز هم عکس دیگه ای و باز هم نزدیک تر…
- طرح صخره های مرجانی مصنوعی ،صدف های مروارید ساز،هم با مشارکت مردم محلی انجام شد؟
در سفرم به چین متوجه شدم تولید مروارید به صورت مصنوعی از صدف های مروارید ساز یکی از کارهایی است که به فقیر ترین مردم کمک موثری میکند، یک فارغ التحصیل بیولوژی دریایی در قشم بود ، محمد شریف رنجبر، هر قشمی که در خانواده صیاد به دنیا میاید از نظر عملی و تجربی یک فوق لیسانس بیولوژی دریایی از بهترین دانشگاه ایران دارد، حالا فکر کنید یکی از آنها علوم دانشگاهی هم بداند، .او درباره صدف ها خیلی کنجکاو بود ، از من خواست در قشم این کار را به کمک مردم،صیادان انجام دهیم ، ما با چند تعاونی صیادان صحبت کردیم، آدرس محل جمع آوری صدف ها را گرفتیم و به اسکله سلخ رفتیم، او زیر آب میرفت وبرمیگشت، یکبار از من خواست نگاهی به زیر آب بیندازم، من تا آن موقع هرگز کف دریای گهر بار خلیج فارس را ندیده بودم، وقتی عینک مخصوص زدم وزیر آب را نگاه کردم، دیدم شقایق زار های دشت های خوزستان ، لاله های زاگرس ،مسجد چهار باغ،قالی قشقایی ،در برابر آن هیچ است ،چه بگویم ؟ با چه میتوانم مقایسه کنم ؟! گفتم شاید خواب می بینم ، آمدم بیرون اطراف را نگاه کردم ،دیدم بله منم اینجا سلخ است و خواب نیست،اولین چیزی که به ذهنم آمد این بود که من ۴۰ سال کنار خلیج فارس اینطرف وآن طرف رفتم،همه جزایر را ،حتی یک نفر به من نگفت نگاهی به زیر این آب بینداز،از کنار این همه زیبایی رد میشدم ؟ بعد از آن تمام کتاب های بیولوژی دریا که داشتم با فصل های زیر آب که نخوانده بودم همه را از نو خواندم بعد شروع کردیم صدف ها و مرجان ها را شناسایی کردن ،اطلا عات جدید گرفتیم از کار های جدید،کار هایی که عرب ها انجام میدادند ،در حالی که تمدن هفت هزار ساله پارس خوابیده، دیدیم صخره های مرجانی خیلی متداول و مفید هستند ، وقتی مرجان را کف دریا میسازید آنجا پراز ماهی میشود
- چند تا صخره مرجانی مصنوعی ساختید؟ طرح شما ابتکاری بود و در دنیا طرح اول شد،چطور طرح هرمی به ذهن شما خطور کرد در حالی که قبلا هیچ جای دنیا صخره ها به این شکل طراحی نشده بود
ما سیصد هرم ساختیم ، با ارتفاع بیش از یک متر و دهانه یک متر، سه تا مثلث که روی لنج به هم پیچ میشد و به درون آب می فرستیم، هر جرثقیل ماهی گیری که تور می اندازد می تواند آن را بلند و داخل آب بگذارد، البته اول زیاد هم امیدوار نبودیم که عملی شود ،ابتدا در ده صیادی سلخ کار گذاشتیم، تعاونی به ما گفت مردم اطراف آن تور میگذارند و ماهی می گیرند ،خود آنها هم بعد از سه چهار ماه به ما گفتند آنجا معدن ماهی شده است -بودجه طرح را چه کسی داد؟ سازمان ملل و شریف رنجبر مجری آن بود، ما را به نیو یو ک دعوت کردند تا گزارش آن را بدهیم
-شما به حرا اشاره کردید، چند تا نهال حرا در قشم کاشتید و چطور این کار انجام شد؟
همانطوری که میدانید صخره های مرجانی و جنگل های حرا جزء پر تولید ترین اکوسیستم جهان است، و تنوع زیستی آنجا بی کران است و ما هر دو را در قشم داریم و سعی کردیم علاوه بر حفاظت آنها را زیاد هم کنیم ،آن هم از طرح هایی بود که سازمان ملل بودجه داد، با زنان روستا قرار داد می بستیم و به کمک آنها نهال تولید می کردیم ، از آنها میخریدیم ،بعد به بچه مدرسه ای ها می دادیم ! آنها درختان را به ساحل مناسب که ما انتخاب کرده بودیم می بردند و می کاشتند !صدها هزار درخت کاشتیم، این پروژه خیلی خوب انجام شد ،کلا چندین پروژه با سازمان ملل انجام دادیم که هر کدام از دیگری موفق تر شد.مجری آن آقای داخته بود.
- بعد از سی و هفت سال تلاش بی وقفه در عرصه محیط زیست هنوز هم دست از کار نکشیده اید میتوانم بپرسم اکنون مشغول چه کارها یی هستید؟
یادداشتها و عکسهایم را مرور میکنم ، با سازمان ملل قرار داد دارم ، مشغول شناسایی فارس هستم ، شناسایی خیلی مهم است، مناطقی که امکان تبدیل به ژئوپارک دارد را بررسی می کنم تا ژئو پارکهای جدید پیشنهاد دهم ،پروژه های متعددی را همزمان با هم انجام میدهم، در حال چاپ کتاب در مورد لاک پشت ها، پرندگان ایران هستم
- چه سالی از سازمان جدا شدید،آیا دیگر هرگز به آنجا نرفتید؟
سال ۷۷ و الان ۱۰ ساله که نرفتم به غیر از یک بعد از ظهر موقع غروب که رفتم سعید حسینی را ببینم سعید از آدم های قدیمی سازمان بود.البته گاهی هم میرفتم از کتاب فروشی آنجا کتاب میخریدم.
- کتاب پروانگان ایران که شما و وازریک نظری گردآوری وتالیف کردید آنجا فروخته شد؟
ابتدا ما قرار گذاشتیم کتاب و عکس و مجموعه را خودمان چاپ کنیم، اما او برای رفتن به کانادا احتیاج به پول داشت و کل کتاب را به سازمان فروخت و رفت.من خیلی ناراحت شدم ولی کار خوبی کرد چون بلافاصله درکانادا دانشگاه قبول شد و چند وقت دیگر هم با مدرک دکترا فارغ التحصیل می شود وبا استعدادی که داشت میدانم که حتما برای خود و مملکتش کسی میشود، اگر می ماند معلوم نبود بتواند کاری را که به آن عشق میورزید انجام دهد
-چطور با وازریک آشنا شدید؟
یک بار سر کوه گنو بودم وداشتم دنبال بز و پازن و گنجشک وانواع جانوران میگشتم دیدم پایین تر از من روی یک سکوکه سبز شده بود و بوته های گل وگیاه در آمده بود شخصی در حال رقصه! رقص عجیبی بود,کنجکاو شدم و با دوربین نگاهش کردم وازریک را دیدم که دنبال پروانه ها میدوید و با تورش آنها را میگرفت حرکاتش شبیه یک هندی بود که رقصی مقدس میکند .من پایین آمدم و شب دوباره در پاسگاه او را دیدم. گفتم امروز میرقصیدی! گفت من میرقصیدم ؟ گفتم کنار بوته ها میدیدمت .پرسید شما کجا بودید؟گفتم سر کوه.گفت داشتم پروانه ها را مطالعه میکردم…پسر بسیار با اطلاعاتی بود راجع به حیات وحش ایران خیلی میدانست ،در مورد خزنده ها عالی بود …
-آیا پروانگان ایران کتاب سال شد؟
خیر،چون رابطه خوبی با ما نداشتند،در حالی که این کتاب باید جایزه میگرفت.
آیا در دانشگاه ها معرفی شد؟(البته من با اینکه دانشجوی محیط زیست در آن سال بودم چیزی درمورد آن نشنیده بودم)
یک نفر یک سطر راجع به این کتاب ننوشت …
-شما در قشم خیلی محبوب هستید و از کوچک و بزرگ شما را میشناسند چگونه این محبوبیت به دست آمد؟
من در قشم نه پول،نه پرسنل و نه قدرت اداری داشتم. سازمان محیط زیست هم که دقیقا روبه روی من بود،پلیس و دادگستری هم مرا نمی شناختند واز نظر قانونی هم مجبور نبودم حمایت کنم،ولی چون واقعا حفاظت میکردم، مردم حمایتم می کردند،شماره موبایلم را داشتند، هر موقع زنگ میزدند میگفتند فلان جا یکی پرنده میزند با فلان ماشین و سایر مشخصات…من نمی پرسیدم شما کی هستی فقط آدرس را میگرفتم و میرفتم.
-شنیدم که یک روزدر همان سال اول بچه ای برای شما یک ظرف پر از تخم لاکپشت آورده بود امکان دارد جریان را از زبان خودتان بشنویم؟
شمس الدین ! آن بچه رفیق من شد الان جوانی شده ، دهی که نزدیک ما بود مردم راجع به ناخدایی صحبت میکردند که با لنج های بدون موتور تا هند رفته بود ، حالا پیر شده بود و در آبهای ساحلی ماهیگیری میکرد و می گفتند بسیار قد بلند است ،من خیلی دوست داشتم او را ببینم یک شب نشسته بودم دم در کپر ،دیدم از ساحل یک پیرمرد با پسری به سمت ما می آیند، هر دو لاغر و قد بلند ولی قد پیرمرد خیلی بلند بود،آدم بی اختیار نگاهش میکرد با خودم گفتم باید خودش باشد، دیدم به سمت من نگاه میکند، فهمیدم با من کار دارد، یک قابلمه آلومینیومی همراهش بود، بلند شدم به استقبال شان رفتم دست دادم و احوال پرسی کردم،اشاره ای به پسر کرد و گفت ما امروز یک چال تخم لاک پشت پیدا کردیم ،می توانست یک وعده غذای درست و حسابی برای خانواده باشد ولی من فکر کردم بیاورم برای تو چون شنیده بودم که خیلی خوب کار میکنی، مثل اینکه هدیه عجیب و غریبی گرفته باشم مثلا مهمترین آدم مملکت به من چیزی داده باشه حتی از این هم بالاتر من ناگهان احساس کردم مثل اینکه او این چند ماه با من کار میکرده،خیلی تشکر کردم، تخم ها را بردیم پیش بقیه چال کردیم و تاریخ و شماره زدیم و به نام ناخدا خورشید شد اتفاقا از آن چاله کلی هم بچه لاک پشت در آمد و در یادداشت ها ثبت کردیم.
اما پسری که همراه ناخدا آمده بود، فرزند ناخدا بود، تعدادی کتاب و جزوه و چند تا چراغ قوه که ممکن بود به دردش بخورد،برایش خریدم، گذشت… تا سال ۸۴ پنج سال بعد، برای جمع آوری تخم و نگهبان شب می خواستیم از شیب دراز همکار انتخاب کنیم حدود ۴۰ نفر روز انتخاب جمع شدند، من گفتم باید بدانم چه کسی به کار وارد و علاقمند است تا انتخاب کنم گفتند همه در طول این ۵ سال یاد گرفتیم ! تصمیم گرفتیم قرعه کشی کنیم و رئیس را من انتخاب کنم ، ته دلم خیلی خوشحال بودم که ببین چقدر داوطلب جمع کردن تخم لاک پشت زیاد است! وقتی قرعه کشی کردیم یکی از اسم ها شمس الدین بود! من نگاه کردم دیدم آن پسر کوچک برای خودش جوانی شده، یعنی در این مدت متوجه نشده بودم چطور او اینقدر بزرگ شده ۶ سال عمری بود! او همکاری دقیق و عالی شده بود.
-نظرتان در مورد محیط زیست امروز ایران و مهمترین کارهایی که در حال حاضر برای حفاظت و جلوگیری از تخریب بیشتر آن میشود انجام داد چیست؟
( دره شوری قلم را برمی دارد و در دفتر من یک بیت شعر می نویسد، وقتی آن را خواندم اشک از چشمان من بی اختیار سرازیر شد…)
به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن که شبی نخفته باشی به درازنای سالی "سعدی"
( چند لحظه سکوت و بعد ادامه می دهد )
دید شما نسل جدید با من تفاوت دارد ،منی که از سال ۴۰ طبیعت ایران را میپایم و تخریب و کاهش جمعیت همه جانوران و گیاهان، جنگل ها،چشمه ها،دریاچه ها و دریا ها را میبینم، من معتقدم محیط زیست ایران در شرایط بحرانی است، اگر بخواهی محیط زیست را به یک انسان تشبیه کنی، مثل شخصی در حال احتضار است،حالا شما می خواهی دماغ او را عمل کنی که خوشگل شود؟ این آدم قلبش کار نمی کند ،مغزو ریه اش مریض است،سرطان دارد…
گرفتاری محیط زیست ایران بیش ازآن است که بدون متخصصان بشود کاری برایش انجام داد، محیط زیست سالهاست که تبدیل به یک علم شده، صد ها تخصص و واحد درسی دارد،باید بخوانی ،یاد بگیری،دانشگاه بروی ،طرحهای عملی بگذرانی تا سرانجام متخصص محیط زیست شوی، رئیس محیط زیست باید دانش و اخلاق محیط زیستی داشته باشد ودر مدیریتش تردیدی نباشد و با جلب حمایت همه سازمان ها بتواند کاری اساسی برای ایران انجام دهد،محیط زیست چیزی که در ذهن همه هست نیست که مثلا فلان جاده از پارک فلان رد شود چند تا درخت قطع میشود ، کل آن پارک در برابر کویر، زاگرس و البرز که از بین میرود،در برابر این همه دریاچه که خشک میشود از درجه اهمیت دوم برخوردار است، چه کسی شناخت خوبی برای حفاظت از اینها دارد؟
یک اصل مهم این است: ما چیزی را میدانیم که به ما آموخته باشند باید حفاظت از محیط زیست را به همه بیاموزیم ولی نخست آموزگار ها هم باید خودشان آن را خوب آموخته باشند. در یک روستای دور افتاده اگر کسی بخواهد فرزندش انگلیسی یاد بگیرد آیا پیش کسی که زبان نمیداند میرود؟ هرگز
پس چگونه میشود طبیعت یک مملکت را سالهای متمادی دست کسی داد که علم آن را نخوانده؟حتی عده ای از معاونین و مشاوران هم علم محیط زیست را نمیدانند و گاهی تکبر باعث میشود احساس نیاز نکنند تا از کسی سوال کنند، زبان شکل و ابزار بیان افکار و اخلاق محیط زیستی باید زیبا و جذاب باشد تا آموزنده شود
اگربه من پیشنهاد میشد شد وزیر کشاورزی شوم،هرگز قبول نمی کردم میگفتم هزاران متخصص کشاورزی در ایران هست، اگر زمانی مجبور میشدم به این کار تن دهم چندین متخصص کشاورزی زراعت باغبانی و تمام رشته های مرتبط جمع میکردم و می پرسیدم برای کشاورزی ایران چه کنیم؟ قاعدتا باید در مورد محیط زیست با اساتید زیادی که ما در این رشته در دانشگاهها داریم جلساتی گذاشته شود،ماهی یک جلسه و عده ای هم به عنوان شنونده حضور داشته باشند ،این اساتید صحبت کنند محیط زیست ایران در چه وضعیتی است و چه کار باید کرد
متاسفانه یک طرح جامع نیست، به صورت پراکنده طرح هایی میاید تصویب میشود و بودجه می گیرد، در مورد پول و بودجه،هر کس عمر خود ، پول و وقتش را هر جور می خواهد میتواند خرج و صرف کند ولی وقتی مال سازمان شد حق ندارد ،باید مطمئن باشد که در آن شرایط به بهترین شکل ممکن ازآن استفاده شود.حق ندارد وقتی در یک زیستگاه جمعیت گونه ای زیاد شد هر جا خواست منتقل کند، یا وقتی یک گونه در خطر انقراض قرار گرفت آن طور که آسان تر یا سریع تر است کار کند ،باید منطقی ترین و بهترین روش را در آن زمان و مکان پیدا کند و انجام دهد، ما موظف هستیم برای کار با اساتید این رشته مشورت کنیم ما حق نداریم هر جوری و دیمی کار کنیم چون پول وقت و سرمایه مال مملکت است. اینکه من تاکید دارم شناخت ارزیابی و مدیریت،چون نمیشود بدون شناخت ارزیابی کرد و بدون ارزیابی مدیریت.این یک اصل است و همه جای دنیا به آن عمل میشود
آیا یک سازمان میتواند برنامه و چشم انداز نداشته باشه؟ برای اینکه چشم انداز و برنامه دقیق باشد باید گذشته را بشناسی ، وضعیت موجود را بشناسی ،تجارب جهانی را بشناسی،بعد برای آینده تصمیمت را به کمک همه متفکرین، اقتصاد دانان، محیط زیستی ها، جانورشناسان ، طبیعت دانان زمین شناسان گرفته باشی و آن را بدهی همه بخوانند و آگاه شوند ،در تمام دانشگاهها و کلاسها بدانند که برنامه چیست و میخواهیم به کجا برسیم ،آن موقع کسی که مسؤول این برنامه عظیم است به نیروهای مختلف و توانا و باسواد از راننده تا بالاترین تخصص محیط زیست، نیازمند میشود،آنها چون علاقمندند، می مانند و کار میکنند
داستان خیلی غم انگیز است این روش توسعه که همیشه در ایران بوده، ما ثروت و دارایی خودمان را میفروشیم و با آن زندگی می کنیم مثل خا نواده ای که از فروش دارایی هایش زندگی می کند وکمتر کار و تولید می کند، ما منابع طبیعی خودمان را می فروشیم و زندگی میکنیم، درخت ها را میبریم و میخوریم ، جنگل جدید ایجاد نمی کنیم در حالی که چقدر پر سود و آسان است، شیوه توسعه نه تنها کشور خودمان بلکه کلا در جهان سوم،توسعه ای بی سرو پا، بی معنی و غیر بومی است که منجر به فقر بیشتر میشود چند شهر بزرگ میشوند مثل تهران تبریز مشهد…فقط بزرگ میشوند سرطانی و بدون رفاه، آسایش ،جاده های دسترسی و بدون تفریحگاه ! فقط خانه میسازند وبس، در حالی که مملکت تخریب و آلوده میشود،جنگل ها رودخانه ها از دست میروند، چند سال آینده چه چیز برای ما باقی می ماند اگر نفتی نباشد؟ فقر و آلودگی
-نظرتان در مورد موضوع تازه تکثیر گور ایرانی در اسارت چیست؟با توجه به اینکه شما از سال ۵۰ شاهد تغییر و تحول جمعیت آنها بوده اید.
کار های سازمان متاسفانه اساسی نیست ,چون روش ،روش درستی نیست,باید محیط را امن کنیم,پارک را امن کنیم،نه اینکه یک حصار بکشیم و حیوان را داخل قفس کنیم، ما وقتی یک حیوان شاخصی را میخواستیم حفاظت کنیم برای آن یک ایستگاه بزرگ را انتخاب میکردیم و حفظ میکردیم مثلاوقتی موته برای آهوها حفاظت شد و چند سالی گذشت تعداد آنها از ده هزار تا چهارده هزار تا بیشتر شد ،وقتی آهو تعدادشان از یک حدی بیشتر شد یوز پیدا شد در حالی که هیچ کس سالها بود آنجا یوز ندیده بود، شاید سال ۵۵ یا ۵۶ بود، بعد دیدیم بز و پازن چقدر زیاد شد،قوچ و میش چقدر زیاد شد، زیستگاه که برای حفاظت حتی یک گونه امن شود همه گونه ها میایند.
در کویر وقتی یک قسمت عمده را حفاظت میکنیم، اولا گیاهان کویری که بسیاری خاص ایران است حفاظت میشود بعد گونه های جانوری و پشت سر آن بسیاری گونه ها که به خاطر امنیت منطقه به آنجا میایند ،بعضی کارها سالها پیش انجام شده زیستگاه های گور کاملا مشخص شده است,ارزیابی این زیستگاه ها زمانی انجام شده مطالعات آن صورت گرفته، یک دید ملی عام نسبت به این سرزمین لازم است, سازمان مسؤول این کار است,جزء شرح وظایف سازمان حفاظت از گونه های در خطر انقراض است,مهمترین وظیفه سازمان محیط زیست طراحی برنامه ریزی,اقدام برای نجات گونه های در خطر انقراض است که تجربه شده، واضح روشن و مشخص است ،کجاها زیستگاه گور است اینجا را قبلا حفاظت کرده ایم ،توران نزدیک هزار راس گور داشت,چگونه ؟ چرا اکنون ندارد؟ زمانی چه کار میکردیم که داشتیم و الان نداریم در حالی که بودجه بیشتری داریم! در کدام جلسه بر اساس کدام مطالعه و تحقیق و تجربه در مورد گور تصمیم گیری شده؟ ما زیستگاهی مثل پارک ملی کویر داریم که تا ۱۰ سال پیش پر از گور بود،زیستگاهی مثل توران، مناطق حفاظت شده ۳۰ ساله ! حالا به جای اینکه پارک های قدیمی را حفاظت کنند، در اسارت تکثیر میکنند؟
- در مورد اخلاق و برخورد سازمان چه نظری دارید؟
وقتی کار درست صورت بگیرد بد اخلاقی مهم نیست، ولی وقتی یک سازمان به وظایفش درست عمل نکند هر قدر هم خوب و با محبت باشد فایده ای ندارد، در درجه اول باید وظیفه خوب انجام شود و دوم باید خوش اخلاق بود.این عامل تعیین کننده برای قضاوت در مورد یک سازمان است:موفق بودن در انجام شرح وظایف،وقتی چنین بود ما هم موظف میشویم دوستش داشته باشیم ، یک سرباز وظیفه دارد از مرز مملکتش دفاع کند، اگر نکند هر قدر هم خوش اخلاق و خوش لباس و ظاهر پسندیده داشته باشد فایده ای ندارد !
سازمان محیط زیست باید محیط زیست را حفظ کند،اگر حفظ کرد عزیز ترین آدم مملکت است همانطوری که محیط زیستی ها در تمام دنیا محبوبترین آدمها هستند در اروپا و امریکا پرسنل دادگستری ،پلیس ومحیط زیستی ها محبوبترین افراد هستند .
اما چرا سازمان محیط زیست ما آنقدرمحبوب نیست؟ در حالی که محیط زیست یعنی منافع مردم،خواسته هاشون، اقتصادشون و عشقشون،شما محیط را پاک نگه میدارید زیبا نگه می دارید از آلودگی زشتی وتخریب نابودی و فقر جلوگیری میکنید ،خدمتگزار مردم هستید اگر موفق باشید بی تردید مردم شما را از همه بیشتر دوست میدارند
- مهمترین عامل تخریب طبیعت و آلودگی محیط زیست را چه میدانید؟ صنعت نفت، نفت از آغاز پیداش تا کنون صنعت بسیار آلوده ای بوده، اکتشاف، استخراج، پالایش، حمل و نقل، مصرف محصولات و بهای آن همراه با انواع آلودگی هاست! از کوه و صخره، جنگل و مرتع، حیات وحش، و مردم با سواد شهر ها همه را تخریب و آلوده میکند، به جای اینکه دوای درد ما باشد بلای جان ما شده است، به مسجد سلیمان نگاه کنید و تا تنگه هرمز بیایید، آینده را در ذهن تان مجسم کنید…
- چه آرزویی برای محیط زیست ایران دارید؟
آرزو می کنم مدیرانی داشتیم که بهترین شاعران ، نویسندگان ، عکاسان و فیلم برداران را در محیط زیست جمع می کردند ، بهترین روزنامه ، مجله و فیلم دنیا را چاپ و پخش می کردیم ، با افتخار و سر بلندی عزیزترین و با ارزش ترین ثروت کشورمان ، میراث طبیعی ایران را شناسایی ، ارزیابی و به بهترین شکل حفظ می کردیم اما متاسفانه من نسبت به آینده محیط زیست ایران کاملا نا امید شده ام، در این چند روز آخر که از زندگیم باقی است تنها آرزوی من این است که به کویر بروم، آتشی روشن کنم ، به صدای تارو سه تار علی زاده و ذوالفنون گوش دهم و بدون شرم در تاریکی شب شیونی بزرگ سر کنم، بگذار باد و ابر غم مرا از این سرزمین به غربت ببرند نمی خواهم این غم در سرزمین بلا کشیده ایران به خاک سپرده شود.
-اخیرا به کارشناسان قدیمی سازمان در سایت ها حمله میشود حتی متاسفانه گفته شده باید به خانه سالمندان بروند چه صحبتی در این مورد دارید؟ ما هیچ چیز از هیچ کس نخواسته ایم، هرگز ادعایی نداشته ایم، ولی از هیج کس و ارگانی پایین تر نبوده ایم، ما قدیمی ها هفت سال پیش از انقلاب سازمان محیط زیست را تاسیس و اخلاق و تفکر محیط زیستی را مطرح کردیم، در همان چند سال اول هشت میلیون هکتار پارک ملی ومنطقه حفاظت شده داشتیم، همه گونه های در خطر انقراض را نجات دادیم، کتابهای پستانداران و پرندگان ایران و صدها جلد مجله و نشریه چاپ کردیم، میلیون ها کیلومتر سفر رفتیم هزاران شب در کویر و جنگل و کوه خوابیدیم ، در همه رودهای مقدس ایران خودمان را شستیم و به زیارت همه گل های سربلند رفتیم، در انقلاب شرکت فعال داشتیم در آغاز جنگ در نخستین روزها با ماشین و سلاح سازمانی و تجهیزات شخصی همراه ده ها نفر از گارد محیط زیست به صورت یک گروهان خودمان را به خط اول جبهه جنگ رساندیم و بارها عالی جنگیدیم، در همه عملیات خطرناک داوطلب بودیم، حالا هم محکم ایستاده ایم هر چند جز انبوه خاطرات شگفت انگیزآه در بساطمان نیست و به قول قیصر اگر داغ دل بود ما دیده ایم اگر خون دل بود ما خورده ایم اگر دل دلیل است آورده ایم اگر داغ شرط است ما برده ایم اگر دشنه دشمنان گردنیم! اگر خنجر دوستان گرده ایم! گواهی بخواهید اینک گواه: همین زخم هایی که نشمرده ایم! -در راه بازگشت در ذهنم همه چیز تکرار میشد آرشیو عکس ،کتابها ، تلاش ها و سختی ها …چه کسی میفهمد حفظ طبیعت و آنچه خداوند به ما هدیه کرده، برای کسی مثل او، بهایش، تمام زندگی است..؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 10:25  توسط نوید  | 

 بیژن اثر فرودخان

لاسلاس لاس سلف۲

سلف سلف سل فام فام میر می

میف فام

لاسلاس لاس سلف

سلف سلف سل فام میرمیر میر

لا بمل است

این اهنگ برای اقای بیژن فرهنگ ساخته شده است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 10:18  توسط نوید  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 12:54  توسط نوید  | 

یکی از مهمترین آداب و رسوم در میان ایلات و عشایر ایران رقص یا حرکات موزون و ریتمیک می باشد . هرچند رقص درکنارموسیقی به عنوان یک سرگرمی و عاملی روحیه بخش ، نشاط آور و شادی آفرین  مطرح است  که به زندگی سخت و دشوارایلیاتیِ سخت کوش،  رنگ و جلایی خاص می بخشد ، لکن رقص از جنبه های دیگری نیز قابل بررسی  است . رقص به عنوان یک هنر در کنار موسیقی و شعر بیان کننده حالات روحی و وسیله ای برای بیان احساسات و عواطف فردِایلیاتی بوده و نیزابزاری جهت ایجاد ارتباطِ نمادین می باشد .  رقص درهمراهی با قصه گویی ونقالی نوعی نمایش گونه ی پرشور برای جذاب کردن کار قصه گوست و از این جهت  قابل مقایسه با پانتومیم یا نمایش صامت در تئاتر می باشد که در آن فارغ از صحنه آراییهای مرسوم ، تنها با حرکات صورت ، دستها و بدن ، معنایی خاص را به بیننده القا می کنند  . رقص همچنین کارکردهای دیگری مانند برانگیختن حس تعاون و دوستی از یکسو و پرورش احساس رقابت سازنده میان افراد ایل  دارد و سبب آمادگی جسمانی و روانی برای انجام کارهای سخت زندگی کوچ نشینی می شود . باید توجه داشت که در اکثر ایلها و عشایر ایران همچنانکه بخش عظیم ، مهم و سختی از کارها بر دوش زنان است و زنان نیز دوش بدوش مردان و گاهی حتی بسیار فراتر از آنها به کار می پردازند و در تقسیم کار اجتماعی واجد نقشها و جایگاههای مهم و قابل توجهی هستند، درآیینها و رسوم نیز همه ی افراد ایل اعم از مردان و زنان همراهند و اصولا" در رقصها خصوصا" آنها که بازگوکننده ی مفاهیم خاصی هستند، هم زنان و هم مردان دارای نقش برابر می باشند و در رقصهای آیینی همه با هم  می رقصند . این همراهی زنان با مردان در رقص ، در گذشته و تاریخ  تمامی عشایر  به چشم می خورد، لکن در معدودی از عشایر اکنون زنان و مردان در دستجات جداگانه ای می رقصند .
در بررسی رقصهای مختلف در میان ایلات و عشایر ایرانی با توحه به خصلتهای مشترک باید رقص و آداب آن را از جنبه های زیر مورد توجه قرارداده و به این نکات توجه کرد :
1) جنبه های نمادین و مفهومی رقص : رقصها  دارای بار مفهومی و نمادین می باشند بنابراین در بررسی رقصها باید به  جنبه های نمادین رقصها که در حرکات دستها ، پاها و کل بدن قابل استخراج است  توجه گردد. معانی مختلفی دررقصها نهفته است. گاه شکر گزاری به درگاه خداوند گاه ترتیب خاص یکی از کارهای زندگی عشایری مانند پشم چینی گوسفندان یا کارهای کشاورزی ، سوارکاری ، جنگ با مهاجمان فرضی و تهدید آنان در قالب حرکات رقصنده بیان می گردند .
2) جنبه ی تاریخی رقص : رقص مانند دیگر عناصر فرهنگی هر قوم ، ریشه در گذشته ی تاریخی آن قوم دارد و با گذشت زمان مفاهیم و آداب آن به دلایل مختلف تغییر کرده یا تثبیت شده است .رقصهای ایلات و عشایر نیز از این قاعده مستثنا نبوده است وریشه در تاریخ ایل دارد جنگها و تهاجم بیگانگان به ایل از مهمترین عوامل تاریخی است که در رقص ها نمود یافته است. از سوی دیگر با تحمیل یکجانشینی یا تخته قاپو به ایلات از خشونت حرکات و سرعت ریتم موسیقی و رقص کاسته شده است . از سوی دیگر با تسلط اقوام دیگر یا نفوذهای فرهنگی که در پی مغلوب شدن و تحت سلطه در آمدن ایلها در طول تاریخ به وقوع پیوسته است ، تغییراتی پیش آمده و رقصهای کنونی بیشتر آمیزه ای از رقصهای اصیل و عناصر تازه تر می باشند . مثلا" با تسلط اعراب بر ایران یا در طی سلطه ی مغولها تاثیراتی را می توان در رقص ایلات مشاهده کرد . مثلا"جنبه های آماده سازی بدنی وتمرینات دفاعی و جنبه های اسطوده ای تقویت شده است.
3) جنبه ی تعاون و همراهی و هماهنگ کنندگی رقص : رقصها  نوعی هماهنگی و روحیه ی تعاون و همکاری را در شخص ایجاد می کنند . نزدیکی گروه رقصنده با یکدیگر و حرکات یکنواخت و هماهنگ گروه با توجه به تلاشی که هرشخص در طی آن سعی می کند خود را با دیگران هماهنگ کند نوعی روحیه ی برادری و تعاون در میان  افراد ایل پرورش می دهد .
3) جنبه های عرفانی رقص : یکی دیگر از جنبه های قابل تامل در رقص ایلات و عشایر وجود عناصر عرفانی ، رازورزی و گنوسیسم است همچنانکه در سماع سعی بر آن است که با برداشتن پرده ی عناصر مادی مانند زبان و جسم ، بیواسطه و مستقیم به انوار حق واصل شد، گاه عناصر عرفانی و نزدیک به سماع یا رقص عارفانه در رقصها دیده می شود و گاه مانند رقص و آهنگ مرغ حق در عشایر شرق و جنوب خراسان رقص به تمامی در خدمت عرفان و خداجویی بیواسطه است .  از سوی دیگر گاه رقص حالت نوعی ریاضت و تزکیه ی نفس به خود میگیرد .
4) جنبه های اسطوره ای رقص ایلیاتی : این نیزاز مهمترین عناصر رقص ایلی است توجه به اسطوره ها و سعی در نمایش داستانها ی اساطیری و حماسی از عواملی است که باید مورد توجه قرار بگیرد .
5 ) جنبه ی آماده سازی بدنی و ورزش برای کسب توانایی  انجام کارهای سخت : رقصها خود نوعی ورزش سخت و آماده کننده ی بدن برای انجام کارهای سخت هستند و در طی آن همانند نوعی ورزش بدن پرورده می شود و به آمادگی لازم جهت انجام امور و کارها می رسد . در رقص چوب بازی که علاوه بر خراسان در بسیاری ایلهای دیگر مثل بختیاری ها و قشقایی ها انجام می شود ریشه و بنیاد رقص به زمان تسلط مغولها به ایران می رسد که افراد ایل در طی رقص با چوب توانایی دفاع و حمله را می آموزند و در آن تبحّر می یابند .
6) جنبه ی رقابت رقص : در  رقصها ی عشایری نوعی حس رقابت برانگیخته میشود که سازنده است و بهشخص انگیزه می دهد تا با جدیت کوشش و تمرین بیشتر مهارت خود را ارتقاء بخشیده خود را به موقعیت مرتبه ی اول و بهترین رقصنده نزدیک کند . رشد روحیه ی رقابت از رقص به کارهای دیگر کشیده می شود و به افراد انگیزه بری تلاش بیشتر و انجام بهتر کارهای ایل می دهد .
7 ) جنبه شادی ، سرگرمی و آیینی در مراسم های خاص از آنجا که زندگی کوچ نشینی زندگی سخت همراه با انجام کارهای طاقت فرساست این نوع زندگی نیازمند کسب روحیه و استفاده از عناصر شادی بخش و سرگرم کننده است در زندگی ایلی هر لحظه می تواند حوادث سخت و جانفرسایی در بر داشته باشد از سوی دیگر در کنار روزهای سخت و پر کار زمانهایی نیز فرا می رسد که در ییلاق یا قشلاق ایل کار چندانی برای انجام ندارد این درست فرصتی است که در عروسیها مراسم ختنه سوران و دیگر آیینهای سرور و شادمانی و سرگرمیها فرصت بروز می یابند مهمترین سرگرمیهای ایلی را می توان در رقصها و بازیها دید . عناصر مشترک بسیاری مابین رقصها و بازیها وجود دارد در میان عشایر فارسی زبان خراسان به رقص ، واژه ی بازی اطلاق می شود در عین اینکه بازی یا رقص بسیار جدی گرفته می شود و گاهی حتی نوعی عبادت ، دعا یا طلب حاجتی از آفریدگار به حساب می آید .
8 ) جنبه ی موسیقایی و ریتمیک : همراهی سازهای خاص در هر ایل که نشان از روحیات خاص با رقص  و هماهنگی سازها و فراز و فرود آن در هماهنگی با موسیقی و سازهای خاص هر ایل
9 ) جنبه ی منعکس کننده ی روحیات خاص هر ایل که علاوه بر رقص در اشعار خاص هر ایل نیز قابل دستیابی است  
10 ) جنبه های دینی رقص : رقصهای ایلی گاه حالت عبادت  یا طلب حاجتی به خود می گیرد مانند رقص طلب باران در عشایر جنوب خراسان . در برابر چنین رقصهایی معمولا" نه تنها رقصنده بلکه دیگر افراد  حاضردر صحنه نوعی حالت احترام و اعتقاد قابل رویت است . این رقصها بسیار جدی گرفته می شود و همگان در انجان آن که نوعی عبادت به حساب می آید همکاری می کنند . 
11 ) جنبه ی بخاطر سپاری کارها یا آیینهای خاص : دررقصهایی که این جنبه در آن دیده میشود نوعی کار ، فنّ یا مراسم خاص با دقت و وسواس کامل به اجرا در می آیند این رقصها همچنین نوعی کارکرد آموزشی برای جوانترها دارند و شخص را برای انجام یک کار یا آیین خاص آماده می سازند مثل رقص شالیکاری در مازندران و یا رقص قاسم آبادی در گیلان یا رقص خوشه چینی در فارس یا رقص گندمکاران در عشایر خراسان . در رقص قاسم آبادی مراحل کامل نشا کردن برنج و مراحل دیگر برنج کاری به ترتیب و بطور کامل اجرا می گردد .
اکنون می پردازیم به ذکر نمونه های از رقصهای ایلات و عشایر ایران :
رقص در ایل بختیاری :
رقص در ایل نشانی از هم بستگی ، اتحاد و عاطفه است ، همه می رقصند دست در دست و دوشادوش یکدیگر . اگر رقص فردی هم باشد به منظور زورآزمایی است همانند چوب بازی که نوعی نشان قدرت واعتماد است ، آن هم همراه با موسیقی پرتحرکی که یادآور جنگ و ستیز است.
از رقصهای رایج و پرتحرک بختیاری رقص « سه پا » را باید نام برد ، در این رقص زن و مرد با نوای توشمالان می رقصند ، سه قدم برمی دارند بعد یک پا را جلو می گذارند و یک دست را پایین و دست دیگر را بالا نگه می دارند ، این حرکت با نظم و ترتیب خاص تکرار می شود .
از دیگر رقصهای مرسوم ومعروف در ایل بختیاری  رقص گروهی «جیران ، جیران» است که گروهی است و مردان و زنان باهم در آن شرکت می کنند و می رقصند .
ازدیگررقصهای گروهی بختیاری ها که درآن حرکات دست و پا بسیارسریع بوده و نیازمند قدرت وانعطاف بدنی بسیار است رقص « هی دته » می باشد که همراه آهنگی ریتمیک اجرا می شود . 
از جمله رقصهای دیدنی بختیاری ها که کم وبیش با اشکال مشابه و اندک تفاوتی در اکثر عشایرایران موجود است رقصی است با نام رقص آهنگ مجسمه - مشابه این رقص در نواحی لرستان با نام  «  خُوس »  یا « خَسَه » و در خراسان و ایلات کرمانج که طایفه ای کرد هستند در شکلی مشابه انجام می گردد . در طی این رقص که با نوای سازهای نوازندگان ( توشمالان در میان بختیاری ها ) و همراه فراز و فرودهای موسیقی به تناوب اوج می گیرد وفروکش می کند زنان و مردان همراه هم ، می رقصند . توشمالان در حین اجرای آهنگ به ناگاه نوای موسیقی را قطع می کنند و در این حال رقصندگان باید مانند مجسمه بایستند و تکان نخورند . در این حال عده ای با دادن انعام و شیرینی از توشمالها می خواهند تا مجددا" بنوازند به این ترتیب نوای موسیقی با ردیگروبه ناگاه آغاز شده واین فرازوفرودها ادامه می یابد.لازم به توضیح است که نوازندگان و خوانندگان که حافظان فرهنگ موسیقایی و اشعار محلی هستند و سینه به سینه این فرهنگ شفاهی را حفظ می کنند در هر ایل با اصطلاحی خاص خوانده می شوند و در ایل بختیاری به طور کلی به آنها توشمال می گویند . هفت لنگان به آنها « توشمال » یا « میشکال »  و چهارلنگان به آنها   « خطیر » می گویند . در ایل بختیاری هر طایفه و تیره ای توشمال و خواننده ی خاص خود را دارد تا همواره همراهشان اشند و در مراسم سوگواری و شادی کوچ نشینان را همراهی کنند . توشمالان در ایل بختیاری ، زنان و مردانی عاشق پیشه و شاعر مسلک هستند که بیشتر اوقات زندگی شان صرف ساختن ابیات ، لطیفه ها ، متلها و ضرب المثلها می شود و در واقع یکی از مهمترین اقشار پدیدآورنده و نگاهدارنده ی آثار و ادبیات عامیانه و فولکلور این سرزمینند . در مجالس رقص بختیاری ؛ زنانِ توشمال با صدای گرم و گیرای خود اشعار و ترانه هایی را در متن آهنگ نوازندگان ، می خوانند و مردان نیز با ابیات دلپذیر و شورانگیزی به آنها پاسخ می دهندو بسته به نوع مراسم در حاضران شور و حال پدید می آورند .
در بررسی اجمالی رقص و مراسم آن و رفتارشناسی متقابل نوازندگان ایلی و سایر اعضای ایل و ریشه های تاریخی رقص در ایل بختیاری به اختصار می توان این نکات را مطرح کرد :
 رقص نمادی از وابستگی های عاطفی اعضای ایل ،اتحاد ،همدلی و  هماهنگی اعضای   طایفه وایل است .رقص دسته جمعی اعضای ایل در کنار یکدیگرنشانگر آن است که تمامی اعضا در برابر هر عامل خارجی متحد و یکپارچه اند و در حفظ داشته های فرهنگی یکدل و مصمم .
حضور مردان و زنان در رقص همراه و همپا ، کارکرد زنان در انجام امور ایل و احترام متقابل مردان ایل به آنان را می رساند .مردان ایل در همراهی زنان در رقصهای نمادین نشان می دهند که از نقش موثر زنان در فعالیتهای اجتماعی و فنی ایل آگاهند و برای آن ارزش قائلند . حضور زنان این مطلب را می رساند که مردان و در مجموع تمامی آحاد عضو ایل ، ضمن برخورداری از زحمات زنان ، آن را برای هر بیننده ی خارجی مطرح می کنند و تمایل دارند تا این موضوع به خوبی روشن شود که زن و مرد ایلیاتی در کنار هم امورایل را به انجام می رسانند و به یک اندازه در آینده ی ایل موثرند . حضور زنان در جمع توشمالها یا خوانندگان ایل نشان از اجازه ی ابراز وجود و بیان احساسات ، عواطف و عقاید زنان در ایل دارد .
چوب بازی که معمولا" مردان در آن شرکت می کنند ، نشانه ی وجود مردان دلیری است که در حفاظت از قلمرو ایل ،مصمم و توانایند . این مسئله از یکسو به اعضای ایل امنیت خاطر می دهد و شبهه ی امکان تجاوز به حدود ایل را ،از هر بدخواه خارجی می گیرد .   
موسیقی و رقص در ایل بویراحمد :
ایل بویر احمد همانند بیشتر ایلها وکوچ نشینان ایرانی برای موسیقی ورقص اهمیت بسیاری قائلند . کارکرد موسیقی و رقص در ایجاد یکدلی و اتحاد در بین اعضای ایل و حفظ سنتها و آداب و آیینهای ویژه ایل که سبب تثبیت و تمایز هویت فرهنگی ایل می گردد ، از مهمترین دلایل ماندگاری موسیقی ، اشعارو ترانه ها و رقصهای ویژه ی بویراحمدی هاست . سختی زندگی معیشتی ایلیاتی و تهاجم های گسترده به قصد یکجانشین کردن ( تخت قاپو ) و کنترل عشایر در یکصد سال اخیر و نیز ایجاد اختلاف در میان عشایر که در تاریخ عشایر ایران مهمترین راه کنترل عشایر از سوی حاکمیت مرکزی بوده  و جنگهای خونین بین عشایر را سبب گردیده است ، موسیقی و رقص ها را در عشایر ایران خصوصا" بویر احمدی ها به شکلی حماسی  درآورده است . همانند بختیاری ها موسیقی حماسی و ریتمیک همراه با ترانه ها یی که در وصف شجاعت و دلاوری و جنگ برای حفظ شرافت و هویت ایلیاتی سروده شده است و رقصهایی که در بسیاری از موارد حاکی از وجود قدرت بدنی نفرات و توان جنگاوری ایل است ریشه در این دوره های خاص جنگ و نبرد دارد .
بویر احمدی ها برای بخشی از ابیات شعرهای خاص ومعروفشان ، آهنگهای ویژه ای دارند ، این آهنگها را « قس »  می نامند . از مهمترین ومشهورترین قسها می توان به قس برنو و قس یاریار اشاره کرد . این ترانه ها ( مجموعه ی یک بیت خاص و قس آن ) محتوای حماسی ، عاشقانه یا در وصف طبیعت یا محیط و ایل دارند . از سوی دیگر موسیقی حزن انگیزی نیز به نام « تول چپ » دارند که در عزاداری توسط مهتر نواخته می شود .
در ایل بویراحمد زنان بیشتردررقص به هنگام شادی شرکت می کنند و مردان بیشتر در رقصهای حماسی و جنگاوری مثل رقص چوب شرکت می نمایند . از رقص های معروف بویر احمدی ها می توان به چوب بازی ، رقص چوبی ، رقص دوپا ، رقص سه پا ، رقص صددستمالی ، رقص یلعبه ، رقص بختیاری ، رقص نرمه نرمه و رقص ترکی شاه فرنگی اشاره کرد .
رقص در ایل  قشقایی :
ایل قشقایی از ایلهای بزرگ کشور ایران است که در واقع کنفدراسیون بزرگی متشکل از طوایف مختلف است . رقص چنانکه گفته شد در ایل قشقایی نیز نشانه و نماد همبستگی ، اتحاد و دوستی است . درهنگام رقص همه دست در دست هم و دوشادوش یکدیگرند . در بین عشایر قشقایی رقصهای گوناگونی معمول است که در تمامی آنها زنان و مردان در کنار یکدیگرند و تقریبا" در اکثر رقصهای قشقاییان زنان و مردان هردو حضور دارند . در جشنها مردان و زنان هریک دو دستمال در دست می گیرند ، پیرامون یک دایره ی بزرگ ایستاده و با آهنگ کرنا و دهل ضمن تکان دادن دستمالها با حرکات موزون پیش می روند . چوب بازی که رقصی معمولا" مخصوص مردان است بدین ترتیب انجام می گیرد که طبال بر طبل می کوبد و کرنازن در ساز خود می دمد زنها حول یک دایره ایستاده کل Kel   می کشند و مردان در میان به چوب بازی یا رقص « در مرو » می پردازند . در این بازی مردان دوبه دو با چوبهای کوتاه و یک چوب بلند با یکدیگر می رقصند و مبارزه می کنند همراه با آهنگی که به تدریج اوج می گیرد و ریتم آن تندتر می شود سعی می کنند تا با زدن چوب به پای حریف چوب بلند را تصاحب و حریف را از میدان بدر کنند و بدین ترتیب رقص ادامه می یابد تا برنده ی  نهایی مشخص گردد . استفاده از لباسهای با رنگهای متنوع و شاد و دستمالهایی با رنگهای زیبا و رنگارنگ زیبایی رقصهای هنرمندانه ی قشقایی را دو چندان می کند .
همانگونه که گفته شد بدلیل جنگها و مصائب ناشی از آن و حضور کوچ نشینانی همچون ایل بختیاری و بویر احمدی و ... در مناطق استراتژیک برای دولت مرکزی ایران و راهها و جاده های بااهمیت کشور ،موسیقی و رقص در میان این ایلات بیشتر رنگ و بوی حماسی و جنگاوری دارد . اما از دیگر موسیقی و رقصهای قابل تامل در میان ایلات و عشایر  ایران زمین ، موسیقی و رقصهای مرسوم در منطقه ی شرق ایران یا ایلات و عشایر استانهای شرقی شامل خراسان و سیستان و بلوچستان می باشد که بیشتر مفاهیم عرفانی را در بر می گیرد . رقص در این ایلات سوای رقص چوب و برخی رقصهای حماسی بیشتر همراه با چکامه یا چامه یا چهاربیتی های عرفانی که با سوز خاص و همراه سازهایی چون دوتار نواخته می شود ، نمادینه هایی از مفاهیم نیاز و طلب ، عشق و آرزو ، حرمان و جدایی و عبادت و پرستش عرفانی را به نمایش می گذارد و گاهی بسیار به سماع دراویش نزدیک می گردد . از مهمترین این رقصها می توان به پرستش یا عبادت مرغ حق ، نوایی یا ناز لیلی ، پرواز سیمرغ و نار حق اشاره کرد که علاوه بر زیبایی اعجاب انگیز هنر رقصندگان آن ، گنجینه ای گرانبها از چکامه های سروده شده توسط شاعران تاریخی این سرزمینها و حفظ سینه به سینه ی آنها می باشد که معمولا" با سوز و گداز فراوان در سکوت ساز یا در لحظات فرود آهنگ ، خوانده می شود و سپس موسیقی اوج می گیرد و رقصنده که در اصطلاح محلی به او بازیگر می گویند به پرواز در می آید . بسیاری از بازیگران عشایر شرق ایران خصوصا" در خراسان بازی ( رقص ) را نوعی عبادت می دانند و پیش از آغلز آن وضو می گیرند و نماز می خوانند .
علاوه بر رقصهای عرفانی در میان عشایر و ایلات خراسان ، نیز رقصهای شاد و نشاط انگیزی همچون رقص چوب و رقصهای دیگری که با نوای دهل و سرنا یا دوتار همراهی می شود وجود دارد که بیشتر در اعیاد و جشنها و پایکوبیها از آنها استفاده می شود . بخشی از این رقصها به همراه شعر و آهنگ ِ زمینه شان بیان کننده ی حماسه هایی پرشور از سرداران و قهرمانان تاریخی و مردمی این سرزمین است .
 بی شک رقص و ترانه های محلی عشایر بخشی از گوهر گرانبهای فرهنگ و فولکلور این سرزمین است که نشان از مردمی صبور،  سلحشور، سخت کوش ودو ستدار آب و خاک سرزمین مادریشان ایران بزرگ دارد و نشان دهنده ی سابقه ی تاریخی فرهنگی غنی و غرورآفرین در این سرزمین است .کنکاش در هر بخش از هنر اصیل ایرانی به یقین به خوبی نشان از این موضوع دارد که هرگاه فرهنگ اصیل ایرانی که ریشه در تاریخ باستانی آن دارد ،از زیر یوغ اسارت و تهاجم فرهنگهای دیگر خارج شده و فرصت نفس کشیدن یافته ، مفاهیمی سرشار از انسانیت و احترام به انسان و خصوصا" توجه به برابری و حقوق تمامی اقشار جامعه ی بستر و به ویژه احترام و رعایت حقوق زنان به عنوان یکی از کلیدی ترین و مهمترین پایه های جامعه رخ نشان داده است . در یک کلام هر بخش از فرهنگ ایران زمین نشانگر بخش دیگری از عظمت روح انسانهای پدیدآورنده آن است . انسانهایی عاشق که همیشه واژه ی انسانیت را اعتلا بخشیده اند
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 12:50  توسط نوید  | 

تنها صداست که می ماند

 

در گذشت خواننده بزرگ

 

طهمورث کشکولی را

 

تسلیت می گوییم

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 12:26  توسط نوید  | 

موسيقي قشقايي:

فرهنگ ايل قشقايي تا حدود بسياري با فرهنگ ديگر قوم هاي ساکن در نواحي گوناگون استان فارس متفاوت است.  در گذشته، موسيقي در ميان ايل نشينان قشقايي از اهميت زيادي برخوردار بود و به شکل ها و قالب هاي گوناگون توسط گروه هاي مختلف هنرمندان ايل اجرا مي شد.

با وجود اهميت بسيار موسيقي در ايل قشقايي، چند عامل باعث اضمحلال تدريجي اين موسيقي گرديده است:

1-   مهاجرت و پراکندگي در اثر یيلاق – قشلاق و کوچ مداوم.

2-  وضع بد معيشتي مردم ايل که فرصت پرداختن به موسيقي را از آن ها سلب نموده است و به همين دليل هم اکنون هنرمندان ايل، انگشت شمار هستند.  

3-  تغيير شکل تدريجي بافت فرهنگي ايل که خود ناشي از رخنه عامل هاي جديد تمدن به ميان ايل نشينان است.

4-  موقعيت بد موسيقي دانان حرفه اي و جايگاه آنان در ايل.

به طور کلي در ايل قشقايي سه گروه نوازنده وجود دارد که عبارت اند از:

« عاشق » ها

« چنگي » ها

« ساربان » ها

 

الف ) عاشق ها

در روايت ها گفته شده که عاشق هاي قشقايي در اصل از مناطقي مانند قفقاز، شيروان و شکي به فارس مهاجرت نموده اند. به همين دليل، وجوه اشتراکي ميان عاشق هاي قشقايي و عاشق هاي آذربايجان وجود دارد . اين وجوه اشتراک بيش تر در مضمون داستان هايي است که آن ها اجرا مي کنند تا در موسيقي.

در گذشته، ساز اصلي عاشق ها « چگور» بود، اما از چند دهه گذشته اين ساز تقريبا" حضوري در ايل قشقايي نداشته است . عاشق ها پس از چگور، مدتي به « تار» روي آوردند و سپس  « کمانچه ».

از آهنگ هاي قديمي عاشق ها، مي توان از « سحر آوازي » و « جنگنامه » نام برد .

و از آهنگ هاي متداول امروز در ميان آنان مي توان از «کوراوغلي» ، «محمود و صنم» ، گرايلي و « باسمه گرايلي » نام برد . « عاشق اسماعيل » تنها عاشق بازمانده در ايل قشقايي است که هنوز مي نوازد و مي خواند.

 

ب) چنگي ها

موسيقي قومي قشقايي بيشتر در ميان چنگي ها رايج است. چنگي ها نوازندگان « کرنا »، « ساز » و « نقاره » هستند. اين هنرمندان معمولا" در عروسي ها مي نوازند.

 

ج) ساربان ها

ساربان ها آهنگ هاي قومي ايل را با ني مي نوازند. ني در ميان ايل نشينان قشقايي ساري قديمي و شناخته شده است. از آهنگ هايي که در ميان ساربان ها بيشتر متداول است، مي توان از « گدان دارغا » که در وصف شترهاي در حال حرکت است، نام برد. در ميان مردم ايل،ساربان ها بيش از ديگر هنرمندان ايل به آواز خواني معروفند. (36)

موسیقی و قالی:

 در برنامه شبهای موسیقی شبکه دو ایران روزی از موسیقی قشقایی گفته شد  برای اینکه با فرهنگ این مردم آشنا شویم به پای صحبت استاد  فرود حبیب ا...(37) و همسرش افسانه جهانگیری(38) نشستیم آری  فرودِ حبیب ا...  پاسدار موسیقی ایل او میگوید:

خُردبچه ای بودم،یله دشت و ماه و آفتاب. چشمانم اندک سویی داشت و به همان خُردی، رهای چادر ایلاتیها بودم به ولعِ دانستن، آب و آتش و باد و خاک که همة هستیم بودند.
ایل بود و زن و مرد و بچه، ایل بود و گوسپندان و بُزان، مرغ و جوجه ها، خروسها که پدرم وظیفه داده بود ساربانان را به بیداری و نگاهبانی ایل. ظهر بود و شب، آفتاب و بی آفتاب. از همان چهارسالگی، مادرم خواب میکردم به ازای چشمهای بسته ام، و مادر که خواب میربودش و من باز یَلة ایل بودم. مردان دلداده به آتش، داستانی میسراییدند به نظم و نغمه ای میساختند به نی، آی نی، آی نی.
هواییم میکرد نی، از همان خُردی. این چوبِ کوچکِ سحرآمیز با نوایی به بزرگیِ تمام رنجهای تاریخی ایل. گوشهایم بود اول که دست داد به دوستی و مهر با آنچه روایت میکرد از آن به موسیقی و موسیقی که شد نفسِ فرود و هر نفس که چون فرو میرود ممدّ حیات است و چون بر میآید مفرّحِ ذات.

مرد ایل بودم و اهل عشق و صفا او میگوید  افسانه جهانگیری ، همسرم ، قشقایی است . افسانه صدایش رنج دارد. به زبان آنان میخواند و تمام خانه تصویر ایل میشود؛ رفته های دور، کوههای بلندِ پُربرف و تابستانهای داغ که تمام خانه پُر میشود از آوازِ لای لایِ مَشک. او میگوید در فرش به دنبال فرهنگ ایل میگردی من ایلیاتیم یل آن کوه سترگ دنا تو اگر میخواهی فرهنگ این قوم را بشناسی در شعر و موسیقی آن جستجو کن همه چیز را خواهی فهمید ....(39)

واینجاست که آن استناد حبیب ا... پیمان بخاطرم آمد که:

بویول گده تبریزه – قنات ریزه ریزه

این راه به تبریز میرود و قناتش ریز ریز است

تارمتارم بیزه یول ور بیزو اراگ و لکمره

خدای من راهی به ما نشان ده تا به سرزمینمان برویم

روی آن کوه سبز بوردم را دیدم

ای کوه سبز تو را یاد میکنم و میگریم(40)
استاد فرود حبیب ا... ساز را بر میدارد و مینوازد و افسانه جهانگیری  نیز با او ترنم میکند و این صدا همان صدای آشنای فیلم گبه(41) است !

و افسانه جهانگیری میگوید موسیقی قشقایی موسیقی زنان این قوم است ، زن قشقایی  که هم شاعر است و هم نوا ساز  او ساز خود را دار قالی کرده و با مضراب کرکیت بدان زخمه میزند (42)

اما حال چرا اغلب آهنگها و نواهای ایل محزون است دلایل آن میتواند :

1)مهاجرتهای اجباری و تبعید و دور ماندن از دیار و زادگاه اولیه

2)مسا یل و مشکلات زندگی گزشته و مصائبی که نیاکان این اقوام کشیده اند که موجب کشتارها و مرگ و میرها و ... شده است.

3)عدم دلبستگی به دنیا ی مادی

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 9:15  توسط نوید  | 

بيا و پرده‌ای در ساز من باش                    رهايی را پر پرواز من باش

از اين شب تا به شهر صبح پويد                چراغی در ره آواز من باش

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 12:10  توسط نوید  | 

فرود خان
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 11:56  توسط نوید  | 

سیزلاییر احوالیما صبحه قدر تاریم منیم
تكجه تاریم دیر قارا گونلرده غمخواریم منیم
 
چوخ وفالی دوستلاریم واردیر، یامان گون گلجه یین
تاردان اوزگه قالماییر یار وفاداریم منیم
 
یئر توتوب غمخانه ده، قیلدیم فراموش عالمی
من تارین غمخواری اولدوم، تار غمخواریم منیم
 
گوزلریمه هر تبسم سانجیلیر نئشتر كیمی
كیپریگی خنجردی، آه، اول بی وفا یاریم منیم
 
آسمان آلدی كناریمدان آی اوزلو یاریمی
یاش توكر اولدوز كیمی بو چشم خونباریم منیم
 
ای بو غملی كونلومون تاب و توانی، سویله بیر
عهد و پیمانین نه اولدو، نولدو ایلغاریم منیم
 
"شهریار"م گرچی من سوز مولكونون سلطانی یم
گوز یاشیمدان باشقا یوخدور در شهواریم منیم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 11:41  توسط نوید  | 

نالد به حال زار من امشب سه تار من

این مایه ی تسلی شب های تارمن

ای دل ز دوستان وفادار روزگار

جز ساز من نبود کسی سازگار من

در گوشه ی غمی که فراموش عالمی است

من غمگسار سازم و او غمگسار من

اشک است جویبار من و ناله ی سه تار

شب تا سحر ترانه ی این جویبار من

چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه

یادش به خیر خنجیر مژگان یار من

رفت و به اختران سرشکم سپرد جای

ماهی که آسمان بربود از کنار من

آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود

ای مایه ی قرار دل بیقرار من

در حسرت تو میرم و دانم تو بی وفا

روزی وفا کنی که نیاید به کار من

از چشم خود سیاه دلی وام میکنی

خواهی مگر گرو بری از روزگار من

اختر بخفت و شمع فرومرد و همچنان

بیدار بود دیده ی شب زنده دار من

من شاهباز عرشم و مسکین تذرو خاک

بختش بلند نیست که باشد شکار من

یک عمر در شرار محبت گداختم

تا صیرقی عشق چه سنجد عیار من

جز خون دل نخواست نگارنده ی سپهر

بر صفحه ی جهان رقم یادگار من

زنگار زهر خوردم و شنگرف خون دل

تا جلوه کرد اینهمه نقش و نگار من

در بوستان طبع حزینم چو بگذری

پرهیزنیش خار من ای گل عذار من

من شهریار ملک سخن بودم نبود

جز گوهر سرشک در این شهر ، یار من.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 11:39  توسط نوید  | 

موبارك گئجه دير٬ يار مئهمانيمدير

اوزانسين بو گئجه٬ سحر اولماسين!

رؤوشن اوزو شمع-ى شبيستانيمدير

گونه دئ: چالماسين٬ قمر اولماسين!

قارا قاشى كلام الله قافىدير

قوينو ايچى چين جئيرانين نافىدير

عطر-ى مجليس اوچون٬ زولفو كافىدير

گولاب سپيلمه سين٬ عنبر اولماسين!

موعنبر ساچلارى بوينوم كمندى

موعططر زولفلارى عؤمروم پئيوندى

اممه يى كافىدر٬ لبلرى فندى

نباتى نئيله رم٬ شكر اولماسين!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 11:22  توسط نوید  | 

موسيقي قشقايي:

فرهنگ ايل قشقايي تا حدود بسياري با فرهنگ ديگر قوم هاي ساکن در نواحي گوناگون استان فارس متفاوت است. در گذشته، موسيقي در ميان ايل نشينان قشقايي از اهميت زيادي برخوردار بود و به شکل ها و قالب هاي گوناگون توسط گروه هاي مختلف هنرمندان ايل اجرا مي شد.

با وجود اهميت بسيار موسيقي در ايل قشقايي، چند عامل باعث اضمحلال تدريجي اين موسيقي گرديده است:

1- مهاجرت و پراکندگي در اثر یيلاق – قشلاق و کوچ مداوم.

2- وضع بد معيشتي مردم ايل که فرصت پرداختن به موسيقي را از آن ها سلب نموده است و به همين دليل هم اکنون هنرمندان ايل، انگشت شمار هستند.

3- تغيير شکل تدريجي بافت فرهنگي ايل که خود ناشي از رخنه عامل هاي جديد تمدن به ميان ايل نشينان است.

4- موقعيت بد موسيقي دانان حرفه اي و جايگاه آنان در ايل.

به طور کلي در ايل قشقايي سه گروه نوازنده وجود دارد که عبارت اند از:

« عاشق » ها

« چنگي » ها

« ساربان » ها



الف ) عاشق ها

در روايت ها گفته شده که عاشق هاي قشقايي در اصل از مناطقي مانند قفقاز، شيروان و شکي به فارس مهاجرت نموده اند. به همين دليل، وجوه اشتراکي ميان عاشق هاي قشقايي و عاشق هاي آذربايجان وجود دارد . اين وجوه اشتراک بيش تر در مضمون داستان هايي است که آن ها اجرا مي کنند تا در موسيقي.

در گذشته، ساز اصلي عاشق ها « چگور» بود، اما از چند دهه گذشته اين ساز تقريبا" حضوري در ايل قشقايي نداشته است . عاشق ها پس از چگور، مدتي به « تار» روي آوردند و سپس « کمانچه ».

از آهنگ هاي قديمي عاشق ها، مي توان از « سحر آوازي » و « جنگنامه » نام برد .

و از آهنگ هاي متداول امروز در ميان آنان مي توان از «کوراوغلي» ، «محمود و صنم» ، گرايلي و « باسمه گرايلي » نام برد . « عاشق اسماعيل » تنها عاشق بازمانده در ايل قشقايي است که هنوز مي نوازد و مي خواند.



ب) چنگي ها

موسيقي قومي قشقايي بيشتر در ميان چنگي ها رايج است. چنگي ها نوازندگان « کرنا »، « ساز » و « نقاره » هستند. اين هنرمندان معمولا" در عروسي ها مي نوازند.



ج) ساربان ها

ساربان ها آهنگ هاي قومي ايل را با ني مي نوازند. ني در ميان ايل نشينان قشقايي ساري قديمي و شناخته شده است. از آهنگ هايي که در ميان ساربان ها بيشتر متداول است، مي توان از « گدان دارغا » که در وصف شترهاي در حال حرکت است، نام برد. در ميان مردم ايل،ساربان ها بيش از ديگر هنرمندان ايل به آواز خواني معروفند. (36)

موسیقی و قالی:

در برنامه شبهای موسیقی شبکه دو ایران روزی از موسیقی قشقایی گفته شد برای اینکه با فرهنگ این مردم آشنا شویم به پای صحبت استاد فرود حبیب ا...(37) و همسرش افسانه جهانگیری(3Cool نشستیم آری فرودِ حبیب ا... پاسدار موسیقی ایل او میگوید: />
خُردبچه ای بودم،یله دشت و ماه و آفتاب. چشمانم اندک سویی داشت و به همان خُردی، رهای چادر ایلاتیها بودم به ولعِ دانستن، آب و آتش و باد و خاک که همة هستیم بودند.
ایل بود و زن و مرد و بچه، ایل بود و گوس ندان و بُزان، مرغ و جوجه ها، خروسها که پدرم وظیفه داده بود ساربانان را به بیداری و نگاهبانی ایل. ظهر بود و شب، آفتاب و بی آفتاب. از همان چهارسالگی، مادرم خواب میکردم به ازای چشمهای بسته ام، و مادر که خواب میربودش و من باز یَلة ا ل ودم. مرد ن د داده به آتش، داستانی میسراییدند به نظم و نغمه ای میساختند به نی، آی نی، آی نی.
هواییم میکرد نی، از همان خُردی. این چوبِ کوچکِ سحرآمیز با نوایی به بزرگیِ تمام رنجهای تاریخی ایل. گوشهایم ود اول که دست داد به دوستی و مهر با آنچه روایت میکرد از آن به موسیقی و موسیقی که شد نفسِ فرود و هر نفس که چون فرو میرود ممدّ حیات است و چون بر میآید مفرّحِ ذات.

مرد ایل بودم و اه عش و صفا او میگوید افسانه جهانگیری ، همسرم ، قشقایی است . افسانه صدایش رنج دارد. به زبان آنان میخواند و تمام خانه تصویر ایل میشود؛ رفته های دور، کوههای بلندِ پُربرف و تابستانهای داغ که تمام خانه پُر میشود از آوازِ لای لایِ مَشک. او میگوید در فرش به دنبال فرهنگ ایل میگردی من ایلیاتیم یل آن کوه سترگ دنا تو اگر میخواهی فرهنگ این قوم را بشناسی در شعر و موسیقی آن جستجو کن همه چیز را خواهی فهمید ....(39)

واینجاست که آن استناد حبیب ا... پیمان بخاطرم آمد که:

بویول گده تبریزه – قنات ریزه ریزه

این راه به تبریز میرود و قناتش ریز ریز است

تارمتارم بیزه یول ور بیزو اراگ و لکمره

خدای من راهی به ما نش ن ده تا به سرزمینمان برویم

روی آن کوه سبز بوردم را دیدم

ای کوه سبز تو را یاد میکنم و میگریم(40)
استاد فرود حبیب ا... ساز را بر میدارد و مینوازد و افسانه جهانگیری نیز با او ترنم میکند و این صدا همان صدای آشنای فیلم گبه(41) است !

و افسانه جهانگیری میگوید موسیقی قشقایی موسیق زنان این قوم است ، زن قشقایی که هم شاعر اس و هم نوا ساز او ساز خود را دار قالی کرده و با مضراب کرکیت بدان زخمه میزند (42)

اما حال چرا اغلب آهنگها و نواهای ایل محزون است دلایل آن میتواند :

1)مهاجرتهای اجباری و تبعید و دور ماندن از دیار و زادگاه اولیه

2)مسا یل و مشکلات زندگی گزشته و مصائبی که نیاکان این اقوام کشیده اند که موجب کشتارها و مرگ و میرها و ... شده است.

3)عدم دلبستگی به دنیا ی مادی

4)فقر اقتصادی (43)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 11:4  توسط نوید  | 

هادی نکیسا نوازنده تار و سه تار قشقایی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 10:57  توسط نوید  | 

م آتا در محنت آنا در من

گونگل اوه زندان خانادر من

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 12:31  توسط نوید  | 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 21:17  توسط نوید  | 

معصوم:

لا سل{سل با تکنیک کنده}

سل لاس لا سل{سل آخر با کنده}

لا سل

سل فام

لا سل

سل فام فا می

می فا می فا سل

لا سل{ریز} لا

سل فام سل فا می فا فا می میر میر میر

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 21:12  توسط نوید  | 

ائل قوپاردان شاد نغمه لر واي اولدو  

                                     ياز دونيادان بيزه خزان پاي اولدو

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 20:58  توسط نوید  | 

باش خسرو(بعضی آن را خسرو گویند ولی درست تر همین است)

فا سل لا

سی(بمل) لا سل* لا سل فا *سل فا می 

فا می میر میر (می کرن همراه با ریز)

می فا می *می فا می

فا سل فا  *سل لا سل فا

فا سل فا می*فا می میر میر میر

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 18:13  توسط نوید  | 

گدن آغر ال:سلف سلف سلف

                        فام فام فام

                                   فا می میر میر میر

سلف سل فا می فا سلف سل

                                    فا می میر میر میر

توضیح:فام یعنی فا را به می وصل کنید(می مضراب نمی خورد)

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 17:40  توسط نوید  | 

قوربان اولام:

فافافاسل    لا سل لا سل

لاسل لاسل

 لاسل

سل فام

فا فا فاسل سل لا سل فا

لا لاسل سل سل فا

سل لا سل فام

فام سل فا می میر میر

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 17:42  توسط نوید  |